پدرم کارخانه دار بود و در رفاه بزرگ شدم/ شغل اصلی ام فروش پوشاک و لباس است/ علاقه ای برای ورود به عرصه بازیگری نداشتم، توفیق اجباری شد!

پدرم کارخانه دار بود و در رفاه بزرگ شدم/ شغل اصلی ام فروش پوشاک و لباس است/ علاقه ای برای ورود به عرصه بازیگری نداشتم، توفیق اجباری شد!
زکيه کريمي از جمله معدود بازيگران صدا و سيماي استان است که در بسياري از نقش ها براي مخاطب پذيرفته شده اگرچه بيشتر نقش هاي باورپذير اين بازيگر زن نقش هاي منفي بوده است.
پدرم کارخانه دار بود و در رفاه بزرگ شدم/ شغل اصلی ام فروش پوشاک و لباس است/ علاقه ای برای ورود به عرصه بازیگری نداشتم، توفیق اجباری شد!

گروه فرهنگی آناج: شاید بیشتر کسانی که سریال "سن سیز" را دیده اند این فیلم را با نقش مارال بشناسند، شخصیت منفی که با حیله سعی داشت نقشه هایش را پیش ببرد. "مارال" را می توان نقطه عطف بازیگری زکیه کریمی دانست و پس از این سریال نیز حضور در سریال آجی بال یکی دیگر از تجربه های موفق این بازیگر بوده است. در آستانه عید نوروز به گفت وگو با این بازیگر نشستیم تا دغدغه های کریمی را در عرصه بازیگری و زندگی واقعی بشنویم.

آناج: بیوگرافی کوتاه از خودتان بفرمایید اینکه از چه سالی بازیگری را شروع کردید و چه عواملی باعث شد تا وارد عرصه سینما بشوید؟

من از سال 79 از طرف صدا و سیما به دعوت صدا و سیما وارد کار شدم، نه علاقمند به این کار بودم و نه حتی آن را بلد بودم و ادعایی نداشته ام، الان هم همینطور است. دختر من سال 75 در رادیو کار می کرد یعنی با شوق رفته بود و 15 سال در آنجا در گروه نمایش بود و عاشق این کار بود بعدها از آنجا به صدا و سیما دعوت شد، یک روز به خانه ما زنگ زدند که لطف کنید برای تست تشریف بیاورید. من نمی خواستم بروم که گفتند راننده فرستادیم! پدرم گفت که تو هر کاری را بلد هستی و برو! برای تست رفتم که 15 خانم دیگر هم بودند که همه شان هم کلاس دیده بودند و واقعا من را هراس برداشت.

علاقه ای برای ورود به عرصه بازیگری نداشتم

آقای رجب زاده که از عوامل این کار بودند مرا دعوت کردند تا تست بدهم و من گفتم نمی توانم! همه رفتند و من آخرین نفری بودم که برای تست رفتم و بعد چند روز زنگ زدند گفتند که قبول شدید. از اول هم برای نقش های اصلی انتخاب شده ام، اولین کارم هم میم مثل آب بود که آقای پورستار کارگردان بودند و الان بیست سال است که فکر می کنم در طبقه اول هستم.

آناج: بیشتر به کارهای طنز علاقه دارید یا اجتماعی ؟

اگر واقعا بازیگر باشیم باید علاقمند باشیم و اگر علاقمند باشیم در هرکدام که بخواهیم می توانیم بازی کنیم. مهم این است که ما در کدام قابلیت نشان بدهیم اما در مسائل کمدی و طنز هم می توانیم مسائل اجتماعی را مطرح کنیم و بالعکس.

آناج: فکر می کنید در کدام فیلم یا اثر در تبریز معرفی شدید؟

در سریال "سن سیز" در نقش مارال که افتخار داشتم در کنار آقای چاووشی بودم و نقش دیگرم هم سال 80 فیلم "بیزیم کوچه" که یک خانم افاده ای بودم و یک اصطلاح داشتم به نام "بی کلاس" که هر کس مرا در کوچه بازار می دید می گفت بی کلاس ولی به هر حال با فیلم مارال خیلی معرفی شدم.

آناج: به نقش های منفی علاقه دارید؟

در مارال نقش من منفی بود ولی در دنیا نمی خواهم منفی باشم و سعی ام این است که خوب باشم. البته شاید هم منفی هستم مهم دیدگاه دیگران است نه خودم! ولی بالاخره بازی هست باید بازی کنم و انصافا خیلی هم سخت است چون من آن شخصیت نیستم و درونم هم همانطور نیست و هیچ وقت هم نمی خواهم چنین فردی باشم.

آناج: به عرصه تئاتر که وارد نشدید! آیا علاقه ندارید یا پیشنهادی نشده ؟

به عرصه تئاتر وارد نشده ام ولی پیشنهاداتی شده است، من شاگر هستم و شاید توفیقاتی شد و به تئاتر رفتم.

آناج: از تهران یا شهرهای دیگر پیشنهاد بازی داشته اید؟

بله. آقای ناجی یک فیلم سینمایی کار می کردند به نام "او" که پیشنهاد شد اما به خاطر بعضی کارهای خودم نتوانستم بروم. بعدها یک فیلم سینمایی در شمال کار می شد که بخاطر بعضی مسائل در زندگی خودم نتوانستم بروم البته "آوازهای مادرم" را هم کار کرده ام. یک زمانی بود که سعی می کردم شهرهای دیگر نروم چون بچه هایم هم سنشان کم بود.

آناج: نقش خاصی هست که شما بخواهید آن نقش را ایفا کنید؟

اکثرا آن نقش هایی که علاقه داشتم بازی کرده ام به طور مثال دوست داشتم کارخانه داشته باشم و اداره اش کنم زیرا مدیریت را خیلی دوست دارم مثل فیلم "بولوت لی گون لر" کار خانم امینی. برخی اوقات مثلا دوست دارم مادر باشم و بعضی حرف هایی زده بشود تا مادرها و جوانان ببینند زیرا ما باید الان خیلی مواظب جوانانمان باشیم.

آناج: در سریال آجی بال نقش بنگاهچی را ایفا کردید دیدگاه تان نسبت به این نقش چیست؟

فکر می کردند واقعا بنگاه چی هستم و می گفتند خیلی جسارت دارید. من خودم جزو اصناف هستم و یک مغازه در رشدیه دارم . 14 سال است که در صنف پوشاک کار می کنم، آن کسی که با ملت سروکار دارد مردم دار می شود درست است در بنگاه مردم داری هم هست ولی حساب و کتاب از آن هم بیشتر است.

در مشهد زنان بنگاهداری می کنند نه مردان

الان بیشتر بنگاه دارهای مشهد زن هستند حتی در نمایشگاه اتومبیل هم همین طور. حالا ممکن است عوض شده باشد اما 3 یا 4 سال قبل اینطوری بود این را هم بگویم خانمی که در خانه هزاران کار را انجام می دهد پس از دستش هم مغازه داری و بقیه کارها برمی آید. متاسفانه حق وحقوق خانم ها در جامعه کم است.

آناج: تحصیلاتتان چیست و آیا قصد ادامه تحصیل ندارید؟

تحصیلاتم دیپلم ادبیات است، خیلی می خواستم ادامه بدهم اما مشکلات اجازه نداد چون هم کار می کنم هم در صدا و سیما هم بودم نشد. البته از چند جا گفته اند چون خودم هم علاقمند هستم دائما یا کتاب در دستم هست یا جدول.

آناج: از فرد خاصی در عرصه بازیگری تقلید کرده اید؟

نه، مقلد نشده ام.

آناج: در عرصه سینمایی ایران علاقه خاصی به کسی دارید؟

خانم فاطمه معتمد آریا. البته این را عرض کنم فرصت فیلم نگاه کردن برای من کم است چون ساعت 11 شب مغازه را می بندم ولی فیلم هایی که وقت کرده و تماشاکرده ام بازی خانم معتمد آریا و آقای اکبر عبدی بی نظیر بوده است.

آناج: درآمدتان از بازیگری چگونه است؟

اولا گروه ها فرق دارد گروه های الف و ب و ...، نه آنطور حقوق نجومی گرفته ام و نه مبلغ کم اما خوب بوده است و همیشه سعی کرده ام راضی باشم.

آناج: باتوجه به حضورتان در زلزله ارسباران و اینکه مهران مدیری در برنامه اش اشاره کرده بود به بعضی از سلبریتی ها نظرتان چیست؟

آقای مدیری بعضی انتقادها را که می گویند درست است. من به عنوان یک انسان می روم نه به عنوان یک هنرمند من وقتی به ارسباران رفتم با برادر و خواهرم خانوادگی رفتیم. ما خانواده ای هستیم که هر ساله جهیزیه کمک می کنیم حتی در فوت پدرم هم مراسم نگرفتیم و با دست آقای محدث چند زندانی را آزاد کردیم. من به عنوان یک انسان این کار را می کنم نه یک هنرمند.

آناج: کودکی تان چطور بچه ای بود بازیگوش یا آرام؟

بچه ی شلوغ و درس خوان بودم و شاگرد اول می شدم اما بازیگوشی نمی کردم. کودکی ام خیلی خوب بود و در رفاه بزرگ شده و خوش گذشته است. در سر سفره ما 40 نفر آدم می نشست.

آناج: به خواننده خاصی علاقمند هستید؟

خواننده های زمان خودم مثلا گلپایگان، مهستی و حمیرا، البته می گویند آنچه از دل برون آید لاجرم بر دل نشیند و نمی توانم مختص کنم اما تُن صدای آقای رحیم شهریاری را می پسندم.

آناج: در آذربایجان شرقی بازیگر خاصی هست که خودتان به کارهایش علاقمند باشید؟

همه بازیگران در نوع خودشان خوب هستند چون زحمت می کشند و سختی هایی دارند.

آناج: در پشت صحنه دیالوگ ها را چند بار می گویید یا همه شان در بار اول اتفاق می افتد؟

هیچ کس نمی تواند بگوید تک برداشت رفته ام. بعضی عوامل مثلا نورپردازی و بازیگر باعث تکرار می شود.

آناج: دغدغه هایتان به عنوان یک بازیگر چیست؟

الان دغدغه های اجتماعی زیاد است و بزرگترین شان فقر، اعتیاد و نابرابری. اعتیاد باعث طلاق، بیکاری و...می شود. بچه های بی سرپرست و بدسرپرست فردای من هستند، من برای خودم نگران نیستم برای فردای نوه ام نگران هستم.

آناج: دغدغه های کاری در حوزه هنری

سعی من این است که در حیطه ی کاری با هیچ کس درگیر نشوم. از خدا می خواهم الان که من هستم 10 جوان مثل من باشد ولی بعضی همکاران اینها را رعایت نمی کنند.

آناج: شیرین ترین و تلخ ترین خاطره سال 96

فوت پدرم. پدر همه برای خودشان مهم است، من از پدرم خانواده داری و محبت را یادگرفته ام. پدرم از لحاظ مالی وضع خوب داشت و صاحب کارخانه بود، سعی اش این بود که همه را به کار بگیرد و محبت کند هم چنین در ایران هم حادثه قطار و کشتی حوادث تلخی بودند.

در جامعه ما سرپرست رهبر و رئیس جمهور است

یک سری حرف و حدیث هایی در جامعه می شود که باید اول فکر کنیم بعد در مورد آن حرف بزنیم در جامعه هم سرپرست من رهبر و رئیس جمهور است بله کارهای اشتباهی هم هست در جامعه که همه می دانیم اما بدگویی به دولت، مانند بدگویی به اعضاء یک خانواده است.

شیرین ترین خاطره ام هم تولد نوه ام بود. خدا برای همه قسمت کند و آرزو می کنم تمامی فرزندانمان خوشبخت شوند.

آناج: برای سال 97 چه آرزویی می کنید؟

برای تمام دنیا آرزوی آرامش می کنم.

آناج: پاسختان به این کلمات

مادر : واقعا فرشته است و می گویند بهشت زیر پای مادران است. مادری که با 10 انگشتش همه کارها را انجام می دهد.

بازیگری: عرصه ی زیبایی است به شرطی که جملات زیبایی بتوانیم در آن ایفا کنیم.

آذربایجان: آنایوردوم

حجت الاسلام آل هاشم: واقعا می توانم بگویم یک هدیه برای ما هستند، دیداری که با ایشان داشتیم می توانم بگویم یک عیدی بود برای ما .این دیدارها و ملاقات و ... انجام شده کارهایی هست که باید انجام می شد و نشده بود. این نرده هایی که برداشته شدند همان مرز ها هست که برداشته شود زیرا همه ما یکی هستیم.

تراکتور: افتخار ماست. تراکتور تیم ما هست و امیدواریم همیشه موفق باشد.

آناج: نکته پایانی

از همه خواهش می کنم اول اینکه ازبچه هایمان مواظب باشیم و دوم اینکه بگذاریم کتاب بخوانند کتاب یک چیز دیگری است. سالن های تئاتر را خالی نگذاریم. آنهایی که تئاتر بازی می کنند چشم هایشان به صندلی هاست که چه کسانی آمده اند، هدیه هایمان هم کتاب باشد.

انتهای پیام/


محتوای این خبر به صورت خودکار از «آناج» دریافت شده و «مخبرنیوز» بدون هیچ دخل و تصرفی آنرا باز نشر داده است. اگر به هر دلیلی احساس می کنید محتوای منتشر شده مطلوب نیست، خواهشمند است با استفاده از این لینک ما را مطلع نمایید تا بدون درنگ آنرا حذف نماییم.
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه مخبرنیوز مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

اخبار مرتبط




 |  درباره ما |  ارتباط با ما |  تبلیغات |  آخرین پستها |  تیتراخبار |  خبرگزاریها |  صفحه اصلی | 

مخبر جامعترین و بزرگترین سایت جمع آوری اخبار ایران می باشد که توسط موتور هوشمند جمع آوری و پیش پردازش اخبار هزاران فید خبری را جمع آوری نموده و در اختیار مخاطبان قرار می دهد.
مخبر هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده نخواهد داشت.