مخبر - 1396/12/19 - حکایت راهی که به آسمان ختم می شود

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود
به رسم زيباي وفاداري، به ديروزهاي پر افتخارمان سر مي زنيم؛ به جايي که چفيه، تانکِ زنگ خورده و قمقمه هاي خاليِ آن فقط يک نشانه است و يک يادگاري؛ آنجا همه به دنبال پيدا کردن خودشان مي روند.
حکایت راهی که به آسمان ختم می شود

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز ایلام؛ "لطفا با کفش وارد نشوید"؛ نمی دانید چه تَن هایی با تنِ این خاک عجین شده است، نمیحکایت راهی که به آسمان ختم می شود دانید خاکی که بر روی آن پا می گذاریم چه حرف ها که در دلِ خود برای گفتن دارد، نمی دانید مسیرش به کجا می خورد، نشانی اینجا را می خواستی؟!
همینطور مستقیم برو تا برسی به میدان زرق و برق های دنیا، آنجا که رسیدی باید دور بزنی، بعد جاده دو طرفه می شود؛ یک طرفش رفتن و رسیدن است راه دیگرش ماندن و نرسیدن؛ و عده ای در همین خاکِ "مهران" و "دهلران" که می بینی رفتند و رسیدند؛ دقیقاً بازار قدیمیِ معامله با خدا که می گویند همین جا بوده، در دکانِ این خاک، همه جور جنس اعلاء موجود است؛ سر، چشم، دست، پا، دل...
گفتم دل؟!
راستی "لطفا با دل وارد شوید" که این جا دل های زیادی، خاطره هایشان را در دلِ این خاک جا گذاشته اند: اگر با کفش بر تَن این خاک قدم بگذاری، دلِ عروسی که خاطرات شیرینش اینجا دفن شده است را می لرزانی، اگر با کفش بر این خاک راه بروی چشم پدر و مادر پیری که می خواستند پسر رعنایشان عصای دستشان شود و زیر همین خاک ها مفقود شده است به گریه می افتد، بغل دستی ات را نگاه کن! هم او که با عصا آمده، او هم پایش را اینجا جا گذاشته است اگر با کفش بر این خاک قدم بگذاری او...
لطفا با وضو وارد شوید" و برای خواندن دو رکعت نماز "بیداری" آماده باشید.
به رسم زیبای وفاداری، به دیروزهای پر افتخارمان سر می زنیم؛ به جایی که چفیه، تانکِ زنگ خورده و قمقمه های خالیِ آن فقط یک نشانه است و یک یادگاری؛ آنجا همه به دنبال پیدا کردن خودشان می روند. مسافرانی که با عبور از راه آسمانیِ این خاک، راهیان نور نام گرفته اند.
کاروان راهیان نور از سال "1376" فعالیت خود را به صورت غیر رسمی آغاز کرد.
بعد از پایان دوران دفاع مقدس، رزمندگان و جانبازان سرافراز میهن اسلامی مان، به پاس خاطره هایی که با همرزمان شهیدشان داشتند و برای انتقال حماسه های غرورآفرین آن روزها به نسل جدید، در مناسبت هایی مانند: عید نوروز، ایام محرم وتعطیلات تابستان، کارون هایی را برای بازدید از مناطق جنگی تشکیل می دادند و از یادمان های فعلی "شلمچه"، "اروند کنار" و "فتح المبین" دیدن می کردند. این روند تا سال "1376" ادامه پیدا کرد.

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود


سپس بسیج دانشجویی و به دنبال آن بسیج محلات نیز از ظرفیت اردوهای راهیان نور استفاده کردند و اعزام کاروان ها آغاز شد.
سفر مقام معظم رهبری درسال "1378" به یادمان شلمچه و حضور در میان زائرانِ راهیان نور باعث شد نیروهای مسلح نسبت به این موضوع، با جدیت بیشتری بنگرند. همچنین استقبال مردم از راهیان نور نیزگسترده تر شد. بنابراین در اسفندماه سال "1378"دستورالعملی مبنی بر تشکیل ستاد هماهنگی راهیان نور با مسئولیت و ریاست "بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس" از سوی ستاد کل نیروهای مسلح ابلاغ شد. در این دستور العمل به "21" محل برای بازدید کاروان های راهیان نور اشاره شده است.
تا این که سرانجام در سال "1384" و با ابلاغ رهبری، ستاد مرکزی راهیان نور در قالب اساسنامه ی "بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس" مأموریت خود را از سر گرفت.
به راستی چه خاک دامنگیری دارد، خاک "مهران" و "دهلران" که هنوز هم رزمندگان، جانبازان و قهرمانانش را سمت خودش می کشد. نگاهت که به آن ها می افتد، متوجه احساس متفاوتشان می شوی؛ انگارآن ها جور دیگری به نقطه، نقطه ی این خاک نگاه می کنند. چشمان خیره ی دو سه نفری که روی زمین نشسته بودند و با خاک ور می رفتند توجهم را به خود مشغول کرد، به سراغشان رفتم، سؤالم را این گونه پرسیدم: " اینجا دنبال چه می گردید؟"
یکی از آن ها به اسم " محمد" که بعدا متوجه شدم از بقیه بزرگ تر است گفت: ما هر سه نفر، برادر هستیم و همه، با پدرمان –"شهید حسین مهردادی"- همرزم بودیم، اینجا بوی پدر می دهد، هر وقت دلمان هوایش می کند به جای سر مزار، اینجا می آییم چون به نظر ما قبر، متعلق به مرده هاست در حالی که پدر زنده است، درست مثل خاطرات رشادت هایش.
می پرسم چه شد که همه با هم به جبهه رفتید؟
یکی دیگر از برادرها به اسم " علی" می گوید: نامحرم به خودش اجازه داده بود که وارد خاک ما شود بنابراین ما باید پایش را از خانه و کاشانه امان قطع می کردیم.
می گویم پدر چگونه شهید شد؟
" محمود" می گوید: پدر دو روز قبل از "عملیات والفجر 3 " پیش من آمد و گفت خواب دیده ام که امام " خمینی" (ره) یک مدال منقش به اسم جلاله ی "الله " را به گردنم آویخته است. می گفت من در عالم خواب قبول نمی کردم که مدال را گردنم بیندازد و می گفتم که من لیاقتش را ندارم؛ اما حضرت امام "ره" می فرمود: شما زحمت زیادی کشیده اید و لیاقت این مدال را پیدا کرده اید. بعد گفت من تعبیر خوابم را شهادت می دانم ولی دعا کن که همانند امام "حسین " و حضرت "عباس" ( علیهم السلام) سر و دستانم را در راه خداوند بدهم تا فردای قیامت بتوانم به بدن های پاره، پاره ی اربابانم نگاه کنم. دو روز بعد در حین "عملیات والفجر3"، هدف گلوله ی تانک قرار گرفت و سر و دو دستش از بدن جدا شد، به گونه ای که جسدش قابل شناسایی نبود و او را همراه شهدای شهر "مشهد" به آن جا بردند. جالب است بدانید پدرم آرزو داشت قبل از شهادتش به زیارت حرم مطهر امام "رضا" (ع ) برود و این گونه به آرزویش رسید. او را بعد از طواف حرم مطهرآقا به ایلام برگرداندند و تنها نشانه ای که باعث شناسایی اش شد یک نشان الله بود که همیشه به همراه داشت و به این ترتیب هم خوابش تعبیر شد و هم به آرزوهایش رسید.
آری، اینجا مشهد شهیدان است؛ دفتر خاطراتِ سربلندی کربلاییانِ "خمینی"، همان جایی که فرزند، درست پایش را جایِ پای پدر می گذارد و همه همرزمند و خطوط مرزی میهن شان را با رگ های غیرتشان ترسیم می کنند.این جا خیلی ها به دنبال گمشده هایشان آمده اند؛ هرچند جنسش فرق می کند؛ یعنی گاهی این گمشده، عضوی از وجود توست و گاهی عزیزی که پاره ای از وجودت بوده است.
در میان جمعیت، جانباز روشندلی را دیدم که به همراه دخترش آمده بود. با خودم گفتم او که دیگر قادر به دیدن چیزی نیست تا بتواند خاطره ای را تداعی کند؛ پس برای چه به اینجا آمده است؟
پاسخ سؤالم را با لبخند معناداری داد و گفت: برای دیدن اینجا نیازی به چشم سر نیست باید با دلت بتوانی ببینی وگرنه چشم هم که داشته باشی نابینایی. اینجا برای خودش برو بیایی دارد. ملائک می آیند و می روند، بانوی بی نشان بقیع به فرزندان گمنام و مفقودالاثرش سر می زند. اینجا پر از صداهای شنیدنی ست، پاتوق عشقبازی است. فقط باید چشم دلت را باز کنی.
چند قدم جلوتر مادر محجبه ای را دیدم که از همدان آمده بود. او مادر شهید مفقودالاثری بود که در هین جا شهید و پیدا شده بود.
مادر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود در پاسخ این سوال که: حالا که پس از سال ها چشم انتظاری پسرت پیدا شده به جای رفتن بر سر مزارش چرا اینجا آمده اید؛ گفت: وقتی پسرم برگشت یک شب به خوابم آمد و با ناراحتی گفت: مادر تا قبل از این که برگردم بی بی فاطمه زهرا (س) هر شب به دیدنمان می آمد اما از وقتی که برگشتم دیگر آن حضرت را ندیده ام. این خواب را که دیدم متوجه شدم که اینجا چه خبر است؛ برای همین آمده ام تا شاید بی بی (س) گوشه ی چشمی به من هم بکند.
"حسین جان"، ارباب! مادرت جای مادرانِ فرزندان گمنامِ کربلای "خمینی" مادری می کند و کلاس درس تو نیز همچنان و تا همیشه ی تاریخ دایر است. چه غوغایی می کند مکتبت! از همه سنی، پیر و جوان و حتی کودکان خردسال هم کلاس دَرست ثبت نامی دارد. این جا پر است از "جرایه" ها و "فهمیده" هایی که "علی اکبر" و "اصغر"ت را خوب فهمیده اند. کودکانی که با بغض گلو از راه سرخ تو حرف می زنند.
" امیرحسین" کودک 8 ساله ای که بلند، بلند گریه می کند و به شهید گمنام یادمان "شرهانی" غبطه می خورد. به راستی مگر نه این است که " امیرحسین" های این سرزمین، این همه فهمیدگی را از مکتب سرخ تو وام گرفته اند؟!
و چقدر خوشبخت است کسی که پا جای پای تو می گذارد "حسین"!
آن وقت رنگ و بوی تو را می گیرد، حتی می تواند شفا بدهد.
پدری را دیدم که یکریز اشک می ریخت، تمام محاسنش با مرواریدهای آبِ دیده، نورانی شده بود.
پرسیدم چه چیزی اینگونه شما را منقلب کرده است؟
با صدایی بغض آلود گفت 6 سال پیش دختر 5 ساله ام را که لال بود به اینجا آوردم و با پیشنهاد یک بسیجی که اتفاقاً بعدها به درجه ی رفیع شهادت هم رسید، مقداری از خاک مزار یکی از شهدای تازه تفحص شده را داخل یک لیوان شربت ریختم و به او دادم. دخترم در لحظه، به حرف آمد و من را صدا کرد. از آن روز تا به حال ارادتم به این بچه های پاک، یا بهتر است بگویم، این ستارگان خاک، بیشتر شده است.
او نخواست تا اسمش فاش شود، نگران بود که مبادا کسی در مقام انکار برآید و با خود بگوید چگونه ممکن است که شهید، شفا بدهد.
یک دانشجوی دکترای رشته معارف اسلامی با توجه به روایات موجود در پاسخ به این شبهه ی احتمالی گفت: یكی از امتیازات شهید، مقام شفاعت است كه بعد از شهادتش به او تعلق می گیرد.

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود


"رباب امامیان" افزود: بر اساس روایتی از پیامبر اكرم(ص)، در قیامت سه دسته از افراد حق شفاعت دارند: پیامبران، علماء و در مرتبه ی بعدی شهدا از چنین مقامی برخورداند.
وی همچنین در خصوص میزان شفاعت شهدا از زبان حضرت (ص)تشریح کرد:شهید می تواند تا هفتاد هزار نفر از اهل بیت و همسایگانش را به اذن خداوند متعال شفاعت كند.
بنابراین، این روایات و نیز روایات دیگری كه در این زمینه وجود دارد نشان دهنده ی مقام والای شهید در نزد خداوند است زیرا او در مقام انبیاء و علماء قرار گرفته است و می تواند شفاعت كند.
و اما می گویند و دیده ایم که غروب های یادمان های "مهران" و "دهلران" عجیب، غم انگیز است و نسیم در اینجا غریب می وزد؛ درست مثل شهیدان گمنامش.
به گفته ی یکی از روایان یادمان قلاویزان، شهرت این مکان به اندازه ی یادمان های نقاط دیگر نیست در حالی که روزگاری رزمندگان این منطقه هم مانند دیگر رزمندگان اسلام تمام هست و نیست شان را رها کردند و با کالای جان در طبق اخلاص، پای به این میدان ها گذاشتند و جانانه از مرز و بومشان دفاع کردند.

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود

"روح الله مرادی" ادامه می دهد: ارتفاعات میمک و کله قندی و قلاویزان و دشت شرهانی و تمام مناطق عملیاتی این دیار نیز حتماً خاطرات بسیاری برای گفتن دارند که امیدواریم روزی گوش های زیادی برای شنیدن اینجا، با پای دل راهی این مناطق شوند.
اما یادمان های ایلام روزگاری بسیار، غریب تر از اکنون بود؛ تا این که بر اثر یک اتفاق، پای راهیان نور به این مناطق نیز باز شد.
به گفته ی "مدیر یادمان شرهانی"، سال "1387" که در این منطقه یادمانی وجود نداشت و هر شهیدی که تفحص می شد را به نقاط مختلف کشور منتقل می کردند، خانواده های شهدا گاهاً و به صورت شخصی، به یاد شهیدانشان به "شرهانی" می آمدند.

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود


" عزت الله چوبین" افزود: سرانجام یک روز که خادمان شهدا به احترام این افراد، مشغول پاکسازی کانال انفرادی منطقه شدند؛ ناگهان پیکر مطهر یک شهید گمنام را پیدا کردند، اما این بار دیگر او را منتقل نکردند و این اتفاق باعث شد تا هم مزار آن شهید گرانقدر در منطقه شرهانی قرار بگیرد و هم از آن تاریخ به بعد برای "شرهانی" نیز یادمان ساخته شود.
وی توصیف کرد: در حقیقت این شهید عزیز در غربتِ "شرهانی" با حضور خود چراغی روشن کرد که راه را به ما نشان داد و به این ترتیب، کاروان راهیان نور از آن تاریخ به بعد به این منطقه اعزام می شوند.
"مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ایلام" با اشاره به این که 8 یادمان استانی و 16 یادمان ملی، یادگار دوران پر افتخار هشت سال ایستادگی مردم راست قامتِ این مرز و بوم است یادآور شد: 31 یادمان شهدای گمنام نیز در استان ایلام وجود دارد که همه ی این ها زبان گویای روزهای پرافتخارمردم استان به شمار می روند.

حکایت راهی که به آسمان ختم می شود


" سرهنگ محمدرضا شرفبیانی" تأکید کرد: بیش از شش میلیارد ریال صرف هزینه ی تسطیح و بیس ریزی جاده های دسترسی و فضاسازی و ترمیم سنگرها، خاک ریزها و کانال ها شده است.
وی تشریح کرد: دو حسینیه ی 900 متری نیز در یادمان های "قلاویزان" و "شرهانی" در دست احداث است.
" شرفبیانی" با بیان این که سال گذشته بیش از "170" هزار نفر از یادمان های استان ایلام بازدید کرده اند افزود: امسال تا کنون بیش از 10 هزارو پانصد نفر ازاین یادمان ها بازدید کرده اند که پیش بینی می شود در ایام تعطیلات عید نوروز روزانه بین 1000 تا 1500 نفر به این مناطق سفر کنند.
و این راه ادامه دارد، در قدم و قلم هایمان و در گام های استواری که امروز جای پای شهیدانمان می گذاریم...

کد ویدیو دانلود فیلم اصلی دریافت فیلم زهرا پور اسماعیل**

محتوای این خبر به صورت خودکار از سایتهای مورد تایید ج.ا دریافت شده و بدون هیچ دخل و تصرفی نمایش داده می شود. اگر به هر دلیلی نیاز است که خبر حذف شود، لطفا از این لینک استفاده نمایید تا در اسرع وقت اقدام شود.
اخبار مرتبط




 |  درباره ما |  ارتباط با ما |  تبلیغات |  آخرین پستها |  تیتراخبار |  خبرگزاریها |  صفحه اصلی | 

مخبر جامعترین و بزرگترین سایت جمع آوری اخبار ایران می باشد که توسط موتور هوشمند جمع آوری و پیش پردازش اخبار هزاران فید خبری را جمع آوری نموده و در اختیار مخاطبان قرار می دهد.
مخبر هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده نخواهد داشت.